شستشوی جان

شستشوی جان 
           چکیده ای از دست نوشته های عارفانه برای برنامه راه شب
 شستشویی کن و وانگه به خرابات خرام
 تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
پالایش جان
سعید معزالدین
 
گر در دل تو گل گذرد گل باشي
ور بلبل بي قرار، بلبل باشي
تو جزوي و حق کل است اگر روزي چند
انديشه كل پيشه كني كل باشي
 عبدالرحمن جامي
 
همراه با شما بیداردلان رهپوی کوی دوست، سيري کوتاه خواهيم داشت در گفتار و سروده های بزرگان شعر و ادب وعرفان و اخلاق.
باشد که با لطف دوست و مدد و هدايت او, ارادتي بنماييم تا سعادتي ببريم؛ آن گونه که حافظ گفت:
 
طُفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري
 
ارادت و عشق به محبوب, موجب خوشبختي و سعادت است و گامِ نخست بيرون راندن شيطان از دل و زدودن زنگار غفلت از قلب که مهيا ساختن جان و پالایش درون براي ورود دوست نخستین شرط پذیرش قلبی اوست.
 
شستشویی کن و وانگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
 
در يک قلب دو محبوب نگنجد و در يک آن، بر دو قبله, نتوان نماز  و نیاز کرد:
 
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست
يا رضاي دوست بايد يا هواي خويشتن
 
پس بايد پيوسته دل, زنده به ياد خدا باشد, تا ديو و اهريمن و شيطان, بدان راه نيابد.
ملاّ احمد نراقي که از بزرگان علم و ادب و اخلاق و فرهيختگان به نام, و غوّاص بحر عرفان و معرفت است و در فقه و اصول و حکمت و تفسير سرآمد روزگار خويش بوده است, در تبیین آيه سي و ششم سوره ي زخرف که مي فرمايد:
 
“هر که از ياد خدا روي گراند, ما شيطان را برانگيزيم تا يار و همنشين وي باشد” به عنوان سفارش و نکته ای سازنده و اخلاقي چنين مي سرايد:
 
چون دل از ياد خدا غافل شود
ديو اهريمن در آن داخل شود
چون شود داخل بگيرد آن حصار
قدسيان گويند اينک الفرار
همرهان قدس ياران وطن
روح را بدرود گويند آن زمَن
رخت از آن ويرانه دِه بيرون کشند
روح را در چنگ اهريمن نهند
روح ماند هم غريب و هم اسير
ديو گردد هم امير و هم وزير
ساحت دل جاي اهريمن شود
صفه ي جم ديو را مسکن شود
طوطیان آهنگ هندستان کنند
جایشان زاغ و ذغن جولان کنند
گلشن دل را رسد گاه خزان
بگذرد زان صَرصَري* دامن کشان
يک سُمومي بگذرد بر آن چمن
هم بسوزد لاله و هم نسترن
طاقديس ص، ۱۳۱
 
عارف واصل, امام راحل (رضوان الله تعالي عليه) در کتاب گرانسنگ اربعين (چهل حديث) چنين مي نگارد:
“پس اي عزيز! فکري کن و چاره جويي نما و راه نجاتي و وسيله ي خلاص از براي خود پيدا کن و به خداي ارحم الراحمين پناه ببر, و در شب هاي تاريک با تضرع و زاري از آن ذات مقدس تمنا کن که تو را اِعانت کند در اين جهاد نفس. تا ان شاءالله غالب شوي و مملکت وجودت را رحماني گرداني, و جنود شيطان را از آن بيرون کني, و خانه را به دست صاحبش دهي تا سعادت ها و بهجت ها و رحمت هايي خداوند به تو عطا فرمايد … که نه گوشِ احدي شنيده و نه به قلب بشري خطور کرده.”
 
آري آن دل که در حلقه ي آفرينش, به عشق, زنده نيست, مرده است؛ اگرچه به ظاهر زنده مي نمايد و بايد به گفته حافظ بر او نمرده, نماز کرد:
هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق
بر او نمرده به فتواي من نماز کنيد
 
بايد از مِسِ وجود, همچون مردان سالک, دست شست تا به کيمياي عشق رسيم و زر شويم.
 
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي
تا کيمياي عشق بيابي و زر شوي
 
نخست بايد بر اين باور رسيم که همه جا قلمرو حکومت خداوند است. و گريز از گستره حکومت او ممکن نيست.
پس عالم, محضر اوست و ما در پيشگاه او, و گفتار و کردار و همه ي سَکناتِ افعال ما در برابر او.
در خلوت و جَلوت, همه جا با ما و ناظر ماست.
در رساله ي قشيريه ي ابوالقاسم عبدالکريم قشیری نيشابوري آمده است که:
 “يکي از پيران, شاگردي را مخصوص داشتي به اقبال کردن به وي.
شاگردان ديگر, با او اندر اين معني سخن گفتند.
پير, فرا هر يک از ايشان پرنده اي داد و گفت: به جايی بريد که کس نبينند و بکشيد:
هر يک به جايي شدند خالي, و پرنده را بکشتند و باز آمدند. اين شاگرد باز آمد, و پرنده , زنده باز آورد.
پير پرسيد: چرا پرنده, زنده باز آوردي؟!
گفت: فرموده بودي که جايي بکش که هيچ کس نبينند؛ و هيچ جاي نبود که حق سبحانه نبيند!
آن پير به دیگر شاگردان گفت:
به اين است که او را بر شما مقدم مي دارم. غلبه ي بر شما حديث خلق است و بر او حديث حق. 
در پايان در پرتو شعاع تابناک کلام مولاي متقيان امیرمومنان حضرت علي عليه السلام, شبستان ظلماني دل خويش را نوراني مي کنيم و کليد مؤانست با خدا را در ياد او مي جويیم که فرمود:
“الذکر مفتاح الانس” یاد خدا کلید انس با خداست
* صرصرى : باد تند و شديد و سرد
مشروح این نوشتار آقای سعید معزالدین از مجموعه انفاس سحرخیزان در برنامه راه شب رادیو سراسری در دهه هفتاد اجرا و پخش شده است که در این جا چکیده ای از آن تقدیم شما عزیزان گردید.

راه شب parsbarg



دیدگاهها بسته است.